|
شیعیان اهل سنت واقعی
|
|
|
|||||
|
محمد علی ( شنبه 30/9/87 :: ساعت 9:4 عصر )
پیامبر گفت: خداوند، مولای من است خداوندا! یار و یاور آن کس باش که یار و یاور علی باشد و بستیز با هرکس با او بستیزد دوست بدار هرکس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد یاری کن هرکس علی را یاری کند و بییاور گذار هرکس او را بییاور گذارد و همواره علی را محور همیشگی حق قرار بده الا حاضران! باید این امر را به هرکس که اینجا نبود برسانید... مورخ و مفسر و محدث معروف اهل سنت محمد بن جریر طبری (244 – 310 ق) در کتاب خود «الولایه فی طرق حدیث غدیر» این حدیث | |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( جمعه 15/9/87 :: ساعت 1:21 عصر )
مناظرات مرحوم آیت الله العظمی حاج سید عبدالله طاهری شیرازی با علمای اهل سنت در مکه و مدینه مرحوم آیت الله شیرازی از علمای برجسته شیعه و حوزه علمیه نجف بودند که در سال 1361 هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا به مکه معظمه مشرف شدند و در ضمن ادای مناسک حج، گفتگوها و بحثهایی با اهل تسنن انجام داده که پس از مراجعت به نجف اشرف بنا به تقاضا و اصرار برخی از علمای شیعه، این گفتگوها به صورت کتابی با عنوان «الاحتجاجات العشره دلیلهای دهگانه» جمع آوری شده که من بخش هایی کوتاه از این کتاب ارزشمند را برای استفاده همه دوستان شیعه و سنی اینجا مینویسم: اگر بعد از پیامبر اسلام، پیامبر دیگری بود، او چه کسی بود؟ از من پرسید : شما درباره این حدیث چه میگوئید که مضمون آن اینست پیامبر فرمود:«لو کان نبی غیری لکان عمر: اگر بعد از من پیامبری بود، او عمر بود» گفتم: این حدیث را هرگز پیامبر (ص) نفرموده و نسبت دادن آن به آن حضرت دروغ محض است. گفت: چرا و به چه علت؟ گفتم: شما درباره حدیث «منزله» چه میگوئید؟ آیا این حدیث بین ما و شما از مسلمات هست یا نه که رسول خدا فرمود: «یا علی انت بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی: ای علی! نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود» (این حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی است و در کتابهای معتبر اهل تسنن مانند صحیح مسلم ج 3 ص 236 و صحیح بخاری ج 2 ص 185 و مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 98 و 118 و ... ذکر شده است) گفت: آری این حدیث به عقیده ما مسلم و غیرقابل تردید است. گفتم: این حدیث به دلالت التزام، حاکی از آنست اگر پیامبری بعد از پیامبر اسلام میبود، حتما علی بود. روی این اساس حدیثی که شما گفتید دروغ محض بوده زیرا قبول کردید که حدیث منزله از احادیث مسلم میباشد.
به چه دلیل متعه (صیغه) حرام است؟ آنگاه پرسید آیا شما شیعیان، متعه میکنید؟ آیا چنین عقدی را جایز میدانید؟ گفتم: آری و آنرا جایز میدانیم. گفت: به چه دلیل؟ گفتم: به دلیل همان حدیث معروفی که شما از «عمر» نقل میکنید که او گفت:«دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود که من آنها را حرام کردم و هرکس مخالفت کند، مجازات خواهد شد» خود این حدیث صرف نظر از ادله مسلم دلالت دارد که «متعه» در زمان رسول خدا جایز و حلال بود و فقط عمر آنرا حرام کرده است. اینک از شما میپرسم که عمر به چه دلیل و به چه مجوزی، آنرا حرام کرد؟ آیا بعد از وفات پیامبر، عمر به پیامبری رسید و خداوند به او چنین وحی کرد؟ آیا وحی بر او نازل میشد؟ چرا حرام کرد با اینکه طبق احادیث مسلم و متواتر، حرام محمد تا روز قیامت حرام است و حلال او تا روز قیامت حلال است؟ آیا این موضوع بدعت نیست؟
مساله سب و بدگویی خلفاء سومین پرسش او که به بصورت اعتراض پرسید این بود که «معروف و مشهور است که شیعیان سب و بدگوئی خلفا را جایز میدانند. آیا این روش صحیح است؟ و به چه دلیل آنانرا سب و دشنام میدهند؟» گفتم:آری بیشتر عوام شیعه آنها را سب میکنند. ولی علما و دانشمندان شیعه در این مساله اختلاف دارند. بعضی از آنها سب کردن و بدگوئی خلفا را جایز میدانند. گفت: چرا و به چه دلیل؟ گفتم: آیا سب و دشنام حضرت علی بن ابیطالب با اینکه داماد و پسرعموی پیامبر و شوهر فاطمه زهرا و پدر حسن و حسین بود و آنهمه گفتار از رسول خدا در حق و مقام او شنیده شده، جایز است؟! گفت: نه هرگز جایز نیست. گفتم: پس چرا معاویه، آن حضرت را سب کرد و دستور اکید داد تا مسلمانان در تمام بلاد آن جناب را سب کنند؟ آیا اگر شما در آن عصر بودید، معاویه و کسانی را که بر علی دشنام می دادند، نمیکشتید و آنها را لعن نمیکردید؟ گفت: نه، ما آنها را نمیکشتیم و لعنت هم نمیکردیم. گفتم: چرا؟ با اینکه گفتی بدگوئی از علی جایز نیست. لابد میگوئید معاویه مجتهد بوده و اجتهاد کرد و از روی اجتهاد خود گفت سب علی جایز است گرچه در اجتهاد خود خطا کرده باشد! گفت:آری ما اعتقاد داریم که معاویه از روی اجتهاد با علی مخالفت کرد و با او دشمنی کرد! گفتم: اولا من هم میگویم علما و مجتهدین شیعه از روی اجتهاد گفتند سب خلفا جایز است و عوام شیعه هم از این علما تقلید میکنند. پس به چه دلیل شیعیانی که خلفا را سب میکنند قتل آنها را واجب میدانید و در برابر سب کنندگان بر علی سکوت میکنید؟! ثانیا معاویه سب و لعن علی (ع) را به یک سنت تبدیل کرد و این سنت او هشتاد سال ادامه داشت، با این وجود چرا از مقام معاویه در بین شما اهل تسنن چیزی کاسته نشد؟ با اینکه دشمنی معاویه با امام علی و امام حسن (ع) غیرقابل انکار است . همچنین در حدیث متواتر از رسول خدا نقل شده است:«من آذی علیا فقد آذانی: هر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است» و قرآن هم میفرماید:«ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره: آنانکه خدا و رسولش را بیازارند، در دنیا و آخرت لعنت خداوند بر آنها باد» (احزاب 57)
آیا سجده بر مهر یا سنگ، شرک است؟ روزی در مسجد النبی پس از انجام نماز صبح در روضه مقدسه نشسته بودم. یک مرد شیعی آمد و در طرف چپ من ایستاد و مشغول نماز شد. سمت راست من دو نفر که ظاهرا مصری بودند به ستون تکیه داده بودند و به مرد شیعی نگاه میکردند. آن مرد در بین نماز مهری را در دست داشت تا بر آن سجده کند. یکی از آن دو نفر گفت:«این عجمی را نگاه کن میخواهد بر سنگ سجده کند» وقتی که مرد شیعی رکوع کرد و به طرف سجده رفت، فورا یکی از آن دو بلند شد به قصد آنکه مهر را از از دست نمازگزار بگیرد. من دستش را گرفتم و گفتم: چرا نماز مرد مسلمانی را باطل میکنی؟ گفت: او میخواهد روی سنگ سجده کند. گفتم: چه مانعی دارد؟ من هم بر سنگ سجده میکنم. گفت: چرا؟ گفتم: او پیرو مذهب جعفری هست. من هم جعفری مذهب هستم. آیا جعفر بن محمد(ع) را میشناسی؟ گفت:آری گفتم:او از اهل بیت پیامبر است. او رئیس و پیشوای مذهب ماست و میگوید سجده بر این فرشها و زیلوها جایز نیست و ما باید بر چیزهایی که از اجزا زمین هست، سجده کنیم. مرد سنی کمی سکوت کرد و سپس گفت: دین یکی است و نماز هم یکی است. گفتم: اگر دین یکی است و نماز یکی است، پس چرا شما اهل تسنن هنگام قیام به چهار شکل نماز میخوانید؟ بعضی از شما (مالکی) دستهای خود را آزاد میگذارید و بعضی از شما دستها را بر سینه و بعضی هم بر شکم میچسبانید؟ چرا با آنکه دین یکی است و نماز هم یکی است هر یک از شما پیروان مذاهب چهارگانه به شکلی نماز میخوانید؟ آیا ابوحنیفه یا شافعی یا مالک و یا احمد بن حنبل اینچنین نگفتهاند؟ گفت آری آنها چنین گفتهاند. گفتم: جعفر بن محمد الصادق (ع) رئیس مذهب ماست. او از اهل بیت پیامبر است. امام صادق (ع) کمتر از ابوحنیفه و دیگران نیست. او به ما فرموده که باید سجده بر اجزا زمین باشد و بر فرش و پنبه سجده کردن جایز نیست. این اختلاف ما و شماست، همچنانکه شما هم در کیفیت دستها در حال نماز با یکدیگر اختلاف دارید. و این اختلافات مربوط به فروع دین است و به اصول دین مربوط نیست و هیچ ربطی به «شرک» ندارد. (پس چرا به این مسلمان بخاطر نحوه نماز خواندنش نسبت شرک دادید؟) سخن که به اینجا رسید همه کسانی که شاهد مناظره و گفتگوی ما بودند، مرا تصدیق کردند و آن مرد هم ساکت شد. | |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( جمعه 17/3/87 :: ساعت 5:50 عصر )
اهانت دجالان به حضرت علی (ع) در آستانه فرا رسیدن شهادت مظلومانه دختر پیامبر ، فاطمه زهرا (س)، متاسفانه شاهد اهانت و توهینهای فراوان دجالانی هستیم که به دروغ نام خود را مسلمان و پیرو سنت رسول الله گذاشتهاند. اینان به زعم خودشان برای دروغ جلوه دادن شهادت حضرت فاطمه و نیز افسانه خواندن این ماجرای متقن تاریخی، اهانتهایی به علی (ع) و نیز فاطمه زهرا میکنند که زبان از بیان آن شرم دارد. و جالب اینکه در نوشتههای خود دائما شیعه را متهم میکنند که به اهل بیت توهین میکنند؟! بنده در این مطلب با اشاره به احادیث مجعولی که در کتاب این دجالان وجود دارد، خواهم نوشت که چه کسانی به خاندان رسول خدا و اهل بیت پیامبر توهین میکنند بزرگ جلوه دادن شخصیتها تئوری بزرگ جلوه دادن شخصیتها، یکی از مهمترین مسائلی است که در طرح اهل سنت آمده است. چرا که بر اساس آن توانستند امت را به سوی خط دیگری که دشمن اهل بیت است، سوق بدهند. اگر نبود آن مقامی که برای ابوبکر ساختند و او را بر تمام شخصیتهای امت برتری دادند و اگر نبود منزلتی که برای عمر درست کردند که گاهی مقامش را از مقام پیامبر نیز بالاتر دانستند و اگر نبود مقام عایشه و ابوهریره و ابن عمر، و اگر نبود تئوری عدالت صحابه و عشره مبشره، هرگز مقام امام علی اینقدر پایین نمیآمد و هرگز درجه ابوذر و سلمان و عمار و حذیفه و دیگر یاران و شیعیان علی کاسته نمیشد. آری نصوصی که درباره حضرت علی(ع) وارد شده است، تمام اقوال و روایات دیگری را که درباره ابوبکر و عمر و عثمان، عایشه و دیگران نقل شده است، ویران و منهدم میکند. از اینجا بود که این قوم به خاطر پر کردن نقصی که در نصوص بود و شخصیتشان را تایید نمیکرد، به تئوری اجماع و عدالت، روی آوردند. زیرا با اجماع توانستند روایاتی را مطرح کنند که دیگران را در برابر امام علی، مقام والا ببخشند! هدف از بزرگ جلوه دادن اینان، وادار کردن امت بود که پیروی از افراد خاصی نماید و از سوی دیگر امت را بقبولانند که اشخاص معینی را رد کند و به فراموشی بسپارد. کوچک کردن شخصیت امام علی اینان به بزرگ کردن شخصیتهای خود بسنده نکردند، بلکه تمام سعی و تلاششان را به کار بردند که امام علی را کوچک و تحقیر کرده و ازمقام و منزلتش بکاهند و از این روی روایاتی را از زبان رسول خدا نقل کردند که علی را بیارزش جلوه داده و امت را قانع میکند که به همان منزلتی که خود برایش وضع کردند اکتفا کند. بخاری نقل میکند که رسول خدا بر منبر رفت و گفت: « فرزندان هشام بن مغیره از من اجازه گرفتند که دخترشان را به ازدواج علی بن ابیطالب درآورند. من هرگز اجازه نمیدهم اجازه نمیدهم اجازه نمیدهم مگر این که فرزند ابوطالب دخترم را طلاق دهد. چرا که فاطمه پاره تن من است هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر که او را نگران کند مرا نگران کرده است» در روایت دیگری علی دختر ابوجهل را با وجود فاطمه در منزلش، خواستگاری میکند! احمد بن حنبل روایت میکند: رسول خدا بر علی و فاطمه وارد شد و آنها را برای نماز بیدار کرد. سپس به خانهاش بازگشت و مقداری از شب را نماز شب خواند اما صدایی از آنها نشنید. دوباره بازگشت و بیدارشان کرد و گفت برخیزید و نماز بخوانید. علی نشست و با دستانش چشمش را مالید و گفت به خدا قسم ما نمازی به جز نماز واجب نمیخوانیم. روحمان نیز در دست خدا اگر خواست بیدار میشویم!! ( یعنی لزومی ندارد که تو ما را برای نماز بیدار کنی!) رسول خدا ناراحت شد و از آنجا بیرون آمد و با دستش بر ران خود میزد و سخن علی را تکرار میکرد! ترمذی از علی نقل میکند که گفت : زیاد از من مذی خارج میشود از رسول خدا حکمش را پرسیدم گفت : منی غسل دارد و مذی فقط وضو دارد. و بخاری نقل میکند که علی و عباس بر عمر وارد شدند. عباس گفت یا امیرالمومنین بین من و این مرد قضاوت کن. نزاع آنها در مورد اموالی بود که از بنینضیر گرفته شده بود. پس علی و عباس شروع کردند به هم ناسزا گفتن و فحش دادن!! و ازمحمد بن حنفیه نقل میکند که گفت: از پدرم (علی) پرسیدم چه کسی برترین مردم است پس از رسول خدا ؟ گفت: ابوبکر و سپس عمر! پس گفتم تو چه میشوی؟ گفت : من تنها یک نفر از مسلمانانم! از این روایات و بسیاری دیگر از آنها، به این نتایج میرسیم: امام علی عمدا پیامبر را اذیت کرد و سخنش را گوش نکرد و نماز نخواند! امام علی با رسول خدا لجاجت کرد و درخواستش را برای خواندن نماز رد کرد! شهوت جنسی بر علی غلبه داشت! علی احکام وضو را نمیدانست! علی هیچ چیز از علم پیامبر را به ارث نبرده بود! علی خلافت ابوبکر و عمرو عثمان را اقرار میکرد! علی شهید نبود! مشروعیت علی برگرفته از مشروعیت عمر بود! ( چرا که عمر شهادت داد که پیامبر قبل از رحلت از علی راضی بود!!) علی سنت خلفای سه گانه پیش از خود را پذیرفته بود! علی به خاطر پول عموی رسول خدا را فحش داده بود! علی اعتراف کرد به برتری ابوبکر و عمر و عثمان بر خودش! یعنی اعتراف دارد به صحیح بودن خلافتشان! و این با روایاتی که خود اهل سنت نقل کردهاند و رخدادهای تاریخی کاملا مغایرت و تناقض دارد. پس نقل چنین روایاتی هیچ انگیزهای ندارد جز شکستن قداست امام علی در اذهان مسلمین و متزلزل ساختن مقام والایش در قلوب آنان. حال باید از آنان پرسید که: آیا این همان علی است که شب هجرت با وجود خطرات فراوان و برای حفظ جان رسول خدا در بستر ایشان خوابید؟ آیا این همان علی است که در جنگهای خندق و خیبر آنهمه از خود رشادت نشان داد؟ آیا این همان علی است که در جنگ احد با آنکه بسیاری از صحابه فرار کردند، او در کنار پیامبر ماند؟ آیا این همان علی است که رسول خدا او و فاطمه و حسنینش را برای مباهله با مسیحیان نجران با خود برد؟ آیا این همان علی است که پیامبر در حقش فرمودند : « علی همواره با حق است و حق هم با علی» آیا این همان علی است که در ماه رمضان و به هنگام عبادت در مسجد به شهادت رسید؟ افضلیت علی (ع) بر سایرین بسیاری از فضائل و مناقبی را که شیعیان درباره علی بن ابیطالب نقل میکنند دارای سند و مدارک واقعی است که در کتابهای صحیح و مورد اطمینان اهل سنت هم نوشته شده است و نه تنها از یک راه بلکه از راهها و سندهای گوناگون نقل شده است که دیگر جایی برای دودلی باقی نمیماند. بسیاری از اصحاب، روایتهای بیشماری را در فضائل امام علی نقل کردهاند تا آنجا که ابن حنبل میگوید: « هیچ یک از اصحاب رسول خدا، دارای آنقدر فضائل زیاد نیست جز علی بن ابیطالب» ( مستدرک حاکم ج 3 ص 107- مناقب خوارزمی ص 3 و 19 – تاریخ الخلفا سیوطی ص 168 – صواعق المحرقه ص 72 – تاریخ ابن عساکر ج 3 ص 63 شواهد التنزیل حسکانی حنفی ج 1 ص 19) قاضی اسماعیل و نسایی و ابوعلی نیشابوری هم می گویند: « روایتهایی با سندهای درست در حق هیچیک از اصحاب نیامده است، جز آنچه در حق علی (ع) آمده است.» ( ریاض النظره طبری ج2 ص 82 – صواعق المحرقه ابن حجر ص 118 و ص 72) و این درحالی است که امویان مردم را در قلمرو حکومت اسلامی، وادار به دشنام و نفرین علی کرده و از ذکر هر فضیلتی برای او قدغن نموده و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را بر خود یا فرزندانش بگذارد و علیرغم این انکارها و مخالفتها، فضائل و مناقبش، جهان را فرا گرفته است. و در این باره امام شافعی میگوید: « در شگفتم از مردی که دشمنان، کینه توزانه، فضائلش را پنهان داشتند و دوستانش از ترس آشکار نکردند. با این حال آنقدر فضیلت برای او ذکر شده که زمین وآسمان را پر کرده است. »
| |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( دوشنبه 13/3/87 :: ساعت 3:47 عصر )
«وقتی پیامبر اسلام میگوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است، وقتی که در برابر همه رنجها و پریشانیها و همه غمهای زندگی فاطمه، پیغمبر به او تسلی میدهد که «نمیخواهی بانوی همه زنان جهان باشی؟» اینها تعارف نیست که یک مرد به دخترش میگوید! پیغمبر چنین تعارفها را ندارد!... وقتی میگوید تو می توانی بانوی همه زنان جهان باشی، به معنای این نیست که تعارف کرده باشد و هم به معنای آن نیست که برای پیروان خود یک بت ساخته باشد که فقط او را بپرستند و یک معبود که ستایشش کنند و یک ممدوح که فقط مدحش را بگویند و یا یک قربانی که فقط عزاداری کنند؛ بلکه به عنوان یک سرمشق او را بشناسند و از روی زندگیاش درس بیاموزند و عمل کنند. این به معنای «سیده زنان عالم» است. چگونه میتوان آموخت؟ آنچه میخواهم بگویم درس آموختن از این شخصیت است. وقتی که مثلا مساله فدک در زندگی فاطمه مطرح است باید دید از آن چه میتوان آموخت؟ من قبلا گفتهام تکیه حضرت فاطمه برای پس گرفتن فدک فقط کوششی برای باز گرفتن یک مزرعه کوچک نیست. اینقدر نباید دعوت فاطمه و مبارزه فاطمه را کوچک کرد و تحقیر کرد. برای اینکه مبارزه برای پس گرفتن فدک، و اعلان غصب فدک بطور مداوم به عنوان نشان دادن نشانهای و مظهری از غصب و انحراف در رژیم حاکمی است که فاطمه با آن مخالف است. این یک نمونه سیاسی است برای نشان دادن همیشگی رژیمی که الان روی کار آمده و علیرغم تمام توجیهات دینی و وجهههای اصحاب، بر اساس حق و عدل و قانون و اسلام عمل نکرده است و نمونهاش فدک، که اگر یک تومان هم باشد، بزرگترین ارزش را دارد.... امروز نه فدک است و نه این تصادم هست و نه انتخابات سقیفه. خیال نکنید که یک موضوع تاریخی است، نه. این موضوعات زنده است و باید تکرار بشود، اما نه به عنوان موضوعات تکراری تاریخ که هر سال باید فقط یادآوری بشود بلکه به عنوان اینکه طرح شود و از آن درس گرفته شود. چه درسی؟ درسی که میتوان از بزرگترین مظهر مادری در تاریخ اسلام و نمونه اعلای یک زن در خانه، دارای همسر و پرورنده فرزند- آنچنان همسری و اینچنین فرزندانی- گرفت: چنین زنی که در تمام مدت عمرش از طفولیت تا ازدواجش و از ازدواجش تا مرگش، به عنوان یک عنصر مسئول در سرنوشت امت، فکر، عقیده، مبارزه و حق پرستی و همچنین در مقابل انحراف و در غصب و ستمی که در جامعهاش بوجود میآید، احساس مسئولیت میکند و در متن درگیریهای اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمینشیند، علیرغم اینکه میداند در این مبارزه پیروز هم نخواهد شد! همچنین امروز او میتواند زن مسلمان را بسازد. او به عنوان یک مادر در مرحلهای که دختری چون زینب میپرورد و پسرانی چون حسن و حسین (ع)، و به عنوان یک بعد دیگر زن متعالی و مثالی، همسر به عنوان کسی که در تنهاییها و سختیها ، نقشها و عظمتهای علی (ع) پا به پای اوست و همچنین به عنوان یک زن مسئول اجتماعی، کسی که از بدو تولد تا لحظهای که پدرش را تنها به زمین گذاشت و در غربت دفن شد و در خاموشی، باز یک لحظه از مبارزه نایستاد: در جبهه خارجی با کفر تا هجرت و در جبهه داخلی با انحراف و قتل تا لحظه مرگ، حتی بعد از مرگ نیز که: «علی مرا پنهان دفن کن تا بر گور من گرد نیایند و هم بر عزای من مراسمی برپا نکنند و بر من نماز نخوانند و مراسمی بپا ندارند تا به نام من قدرتی که هم اکنون بر روی کار آمده قدرت خود را توجیه دینی نکند» زنی که حتی مردن و دفن شدنش را میخواهد وسیلهای کند برای مبارزه در راه حق و محکوم کردن ابدی و همیشگی غصب. این است «چگونه امروز زن مسلمان بودن»!
| |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( جمعه 16/1/87 :: ساعت 5:11 عصر )
عشق اهل بیت همیشه در آثار و اشعار عارفان ما جلوهگری میکرد و میکند. مولوی جلالالدین محمد بلخی نمونهای عالی از عارفان و شاعران ایرانی است که در جای جای آثار او عشق و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) موج میزند. شعر زیر تنها قطرهای از دریای بیکران عرفان مولوی است که در آن، نام یکایک جانشینان پیامبر اسلام و فرزندان امام علی (ع) آمده است. لازم به ذکر است که بنده هیچ قضاوتی در خصوص شیعه یا سنی بودن مولوی نمیکنم(اگر چه در این مورد حرف بسیار است و مدارک زیادی نیز وجود دارد) اما حرف اصلی من اینست که محبت اهل بیت چراغی است که نور آن در دلهای همه مسلمین (چه شیعه و چه سنی) روشن بوده و هست: ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی خورشید باشد ذرهای از خاکدان کوی تو دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور داود میخواندت زبور الله، مولانا علی آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است در کوی عشقت در هم است الله، مولانا علی داود را آهن چو موم قدرست نموده کردگار زیرا به دل اقرار کرد الله، مولانا علی آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا میگفت در قرب دنا الله، مولانا علی قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود آن شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن دارند این سر در دهن الله، مولانا علی اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی | |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( شنبه 18/12/86 :: ساعت 8:11 عصر )
افسوس، و هزار افسوس، که عمر مانع شد و نگذاشت مقصود رسول خدا تحقق یابد، و گفت: مرض بر او غلبه کرده، هذیان مىگوید، کتاب خدا ما را بس است، رسول خدا با یکدنیا اندوه و غم چشم از جهان بستند... ابن سعد در طبقات با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت مىکند قال: اشتکى النبى صلى الله علیه و آله یوم الخمیس، فجعل، یعنى ابن عباس، یبکى و یقول: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس! اشتد بالنبى صلى الله علیه و آله وجعه فقال: ائتونى بدواة و صحیفة اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ابدا، قال: فقال بعض من کان عنده: ان نبى الله لیهجر! قال: فقیل له: الا ناتیک بما طلبت؟ قال: او بعد ماذا؟قال: فلم یدع به[1] ابن عباس درباره روز پنجشنبه (که رسول خدا صلى الله علیه و آله از مرض متالم و ناراحتبودند) گریه مىکرد و مىگفت: روز پنجشنبه و نمىدانید در روز پنجشنبه چه خبر بود، درد و مرض پیغمبر شدت کرد و فرمود: یک دوات و صفحه اى بیاورید، تا براى شما مطلبى را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید، ابن عباس گوید: بعضی افراد مجلس گفتند: پیغمبر خدا هذیان مىگوید: ابن عباس گوید: و پس از آن برسول خدا گفته شد: آیا بیاوریم آنچه را مى خواستى؟ فرمود: آیا بعد از این حادثه ؟ رسول خدا دیگر طلب ننمود. و با سند دیگر از سعید بن جعفر روایت مىکند که ابن عباس گفت: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس! (2) ابن عباس مىگوید: روز پنجشنبه و نمىدانید روز پنجشنبه چه روزى بود. کسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله شدت کرد و فرمود: دوات و صفحهاى بیاورید تا براى شما مکتوبى را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید، و در حالیکه در نزد پیغمبر خدا دعوى و تنازع جایز نیست نزاع کردند و گفتند: حالش چگونه است؟ آیا هذیان مىگوید؟ از او سؤال کنید! رفتند بار دیگر از رسول خدا بپرسند که چه مىخواهد، فرمود: واگذارید مرا، آنچه من الان در آن هستم بهتر است از آنچه شما مرا به آن مىخوانید. و با سند دیگر از جابر بن عبدالله انصارى روایت کند که: لما کان فى مرض رسول الله صلى الله علیه و آله الذى توفى فیه، دعا بصحیفة لیکتب فیها لامته کتابا لا یضلون و لا یضلون، قال: فکان فى البیت لغط و کلام و تکلم عمر بن الخطاب قال: فرفضه النبى. جابر بن عبدالله انصارى مىگوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله در مرض موت خود صفحه اى خواستند، تا در آن نامهاى براى امتخود بنویسند، که بر اثر آن امت گمراه نکنند، و گمراه نشوند. جابر گوید: در اطاق رسول خدا در اثر این درخواست پیغمبر سخنانى رفت، و صدا بلند شد، و عمر بن خطاب تکلم نمود، و پیغمبر او را طرد فرمود. و با سند دیگر از عمر بن خطاب روایت مىکند: قال: کنا عند النبى و بیننا و بین النساء حجاب، فقال رسول الله صلى الله علیه و آله: اغسلونى بسبع قرب، و اتونى بصحیفة و دواة، اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا! فقال النسوة: ائتوا رسول الله صلى الله علیه و آله بحاجته. قال عمر: فقلت: اسکتن فانکن صواحبه، اذا مرض عصرتن اعینکن و اذا صح اخذتن بعنقه! فقال: رسول الله صلى الله علیه و آله: هن خیر منکم.[3] عمر بن خطاب گوید: ما در محضر پیغمبر خدا بودیم و بین ما و جماعت زنان پرده و حجابى بود، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مرا با هفت مشک آب غسل دهید، و یک صفحه و دوات بیاورید تا براى شما مکتوبى بنویسم که بعد از آن هیچگاه گمراه نشوید! زنان گفتند: آنچه را که رسول خدا طلب کرده است برایش بیاورید. عمر مىگوید: من گفتم:اى زنان ساکت باشید!چون شما همبستران او هستید، چون مریض گردد چشمان خود را به اشک میفشرید و چون صحت یابد بگردن او دست میآویزید! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: این زنان بهتر از شما هستند. مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات براى رسول الله <\/h1>
و با سند دیگر از عباس روایت مىکند، [4] ابن عباس گوید: چون وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله نزدیک شد، و در اطاق آنحضرت جماعتى از جمله عمر بن خطاب حاضر بودند، رسول خدا فرمود: بیاورید (یا نزدیک من بیائید) تا من براى شما چیزى بنویسم که پس از آن ابدا گمراه نگردید، عمر گفت: درد بیمارى بر رسول خدا غلبه کرده و او را بی خویشتن نموده (و بدون تامل و تفکر و اختیار سخن میگوید) کتاب خدا براى ما بس است،در بین اهل خانه اختلاف افتاد، و نزاع و مخاصمه در گرفت، بعضى از اهل خانه گفتند: براى رسول خدا حاضر سازید آنچه را که مىخواهد، تا براى شما بنویسد، و بعضى دگر طرفدارى از عمر کرده، و همان سخن او را گفتند، چون اختلاف شدید شد و صداها بلند شد و رسول الله را به غم و اندوه فرو بردند فرمود: از نزد من برخیزید، و بروید! عبیدالله بن عبدالله بن عباس گوید: پدرم عبدالله بن عباس پیوسته مىگفت: مصیبت، مصیبتبزرگ همان بود که میان رسول خدا و نوشتهاش فاصله انداختند، و نگذاردند که آن مکتوبى را که در نظر داشتبنویسد، و بعلت اختلاف و بلند کردن صدا در مجلس آنحضرت مانع از این مهم شدند.
[1] طبقات ابن سعد ج 2 ص 242 چاپ بیروت 1376 ه. ق [2] طبقات ابن سعد ج 2 ص 244 [3] طبقات ابن سعد ج 2 صفحه 244 [4] طبقات ابن سعد ج 1 ص 244 این ماجرای دردناک، در بسیاری از کتابهای معتبر اهل سنت ذکر شده است. به عنوان مثال می توان از کتب زیر نام برد: صحیح بخاری جلد 2 باب قول المریض- صحیح مسلم ج 5 ص 75- مسند امام احمد ج 1 ص 355 و ج 5 ص 116- تاریخ طبری ج 3 ص 193- تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 302 برای بررسی بیشتر حدیث قرطاس به این آدرس مراجعه کنید | |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( پنج شنبه 6/10/86 :: ساعت 3:0 عصر )
عید غدیر از اعیاد بزرگ اسلامی است که ملتهای مسلمان در روزگارهای گذشته به بزرگداشت آن و تجلیل مراسم آن اهتمامی بسزا داشتند. در سخنان ابوریحان بیرونی و عبدالملک ثعالبی و ابن طلحه شافعی و ابن خلکان و ... به این موضوع اشاره شده است. ابوریحان بیرونی میگوید: عید غدیر از جمله عیدهایی است که اهل اسلام، مراسم آنرا برگزار میکنند.(آثار الباقیه ص 334 ) علامه امینی در کتاب خود، فصلی را با عنوان عید الغدیر فی الاسلام اختصاص داده و از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است که فرمودند: برترین عیدهای امت من، عید غدیر خم است(الغدیر ج 1 ص 283) مدارک حدیث غدیر: کتابهای حدیث و تفسیر و کلام و عقاید و سیره و لغت عالمان اهل سنت مملو است از احادیث و ماجرای غدیر و مسلم بودن واقعه غدیر، حقیقتی است انکارناپذیر. به گفته عالم سنی مشهور، ضیاءالدین مقبلی صنعانی مکی(1047-1108): اگر حدیث غدیر صابت و معلوم نباشد، پس در اسلام هیچ ثابت و معلومی وجود ندارد!... علامه امین در کتاب ارزشمند الغدیر، هنگامی که به ذکر اسناد غدیر از کتب اهل سنت میپردازد، آنرا از 110 تن از صحابه و 84 تن از تابعان و 361 تن از عالمان و محدثان اهل سنت نقل کرده است که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم: راویان غدیر از صحابه: 1- ابوبکر بن ابی قحافه 2- سعد بن عباده انصاری 3- خالد بن ولید مخزومی 4- عمر بن خطاب 5- ابی بن کعب انصاری 6- ابوذر غفاری 7- عبدالرحمن بن عوف 8- عباس بن عبدالمطلب 9- عبدالله بن مسعود 10 - مقداد بن عمرو کندی 11- عثمان بن عفان 12 - حذیفه بن یمان یمانی 13- زبیر بن عوام 14-سلمان فارسی 15- طلحه بن عبیدالله 16- خزیمه بن ثابت انصاری 17- عمار یاسر 18- عمرو بن عاص 19- زید بن ثابت انصاری 20- ابو ایوب انصاری 21- سعید بن زید قرشی 22- عمرو بن حمق خزاعی 23- عمران بن حصین خزاعی 24- اسامه بن زید بن حارثه 25- سعد بن ابی وقاص 26- عایشه 27- سمره بن سعد انصاری 28- قیس بن سعد انصاری 29- ابو سعید خدری 30- زید بن ارقم 31- عبدالله بن عباس 32- عدی بن حاتم 33- براء بن عازب 34- عبدالله بن عمر 35 - جابر بن عبدالله انصاری 36- سلمه بن عمرو اسلمی 37- مالک بن حویرث لیثی 38- سهل بن سعد ساعدی 39- انس بن مالک 40- ابوالطفیل عامر بن واثله راویان غدیر از تابعان: 1- سعید بن وهب کوفی 2- ابومریم بن حبیش اسدی 3- ابوسلمه بن عبدالرحمان بن عوف 4- سعید بن مسیب 5- سعید بن جبیر 6- ابوصالح مدنی 7-عامر بن سعد بن ابی وقاص 8- ضحاک بن مزاحم هلالی 9-سالم بن عبدالله بن عمر 10-طاووس بن کیسان یمانی 11- ابو نجیح یسار ثقفی 12- حکم بن عتیبه کوفی 13- عدی بن ثابت انصاری 14- عمرو بن مره کوفی 15- حبیب بن ابی ثابت اسدی 16- سلمه بن کهیل حضرمی 17- ابواسحاق سبیعی 18- علی بن زید بصری 19- یزید بن ابی زیاد کوفی 20- ابوبکر مخزومی راویان حدیث غدیر از علما و محدثان اهل سنت:(برای آگاهی از نام کلیه محدثان اهل سنت که حدیث غدیر را در کتب خود ذکر کرده اند به کتاب الغدیر مراجعه نمایید) 1- عمرو بن دینار جمحی مکی 2- حافظ ابوهشام ضبی کوفی 3- حافظ عبدالملک عرزمی 4- حافظ محمد بن اسحاق (صاحب سیره نبوی )5- حافظ ابن لهیمه مصری 5- حافظ ابن لهیعه مصری 6- حافظ وکیع بن جراح کوفی 7- محمد بن ادریس شافعی 8- حافظ عبدالرزاق صنعانی9- حافظ ابو عبید هروی 10- حافظ ابن راهویه مروزی 11- احمد بن حنبل شیبانی 12- حافظ محمد بن اسماعیل بخاری (صاحب صحیح) 13- حافظ احمد بن منصور بغدادی (صاحب مسند) 14- حافظ ابن ماجه قزوینی (صاحب سنن) 15- حافظ ابو عیسی ترمزی (صاحب صحیح) 16- حافظ ابو عبدالرحمان نسایی (صحاب سنن)17- حافظ ابویعلی موصلی 18- محمد بن جریر طبری 19- حافظ علی دارقطنی 20- حافظ ابن زولاق مصری 21- قاضی ابوبکر باقلانی 22- حافظ محمد حاکم نیشابوری (صاحب المستدرک علی صحیحین) 23- ابواسحاق ثعلبی 24- حافظ ابوبکر خطیب بغدادی 25- ابوالحسن واحدی نیشابوری 26- حافظ ابو محمد فراء بغوی 27 - حافظ ابن عساکر دمشقی 18- فخرالدین رازی 29- ابوعبدالله یاقوت حموی 30- حافظ ابوالحسن ابن اثیر جزری و... اسناد بی شمار حدیث غدیر: - حافظ ابن حجر هیتمی میگوید: در روایات احمد بن حنبل، 30 تن از صحابه پیامبر این حدیث را روایت کردهاند.( الغدیر ج 1 ص 300) - محمد بن جریر طبری - محدث و مفسر و مورخ مشهور- 75 سند برای این حدیث آورده است. (الغدیر ج 1 ص 153) - حافظ ابوالعلاء همدانی میگوید: من حدیث غدیر را با 250 سند و طریق نقل میکنم. (الغدیر ج ص 158) -- محمد عبدالغنی حسن، ادیب و ناقد معروف مصری ،شاعر اهرام و مولف کتابهایی چند از جمله کتاب اعلام من الشرق، میگوید: واقعه غدیر از حقیقتهای مسلم است که جای جدل درباره آن نیست و صحت غدیر تقریبا مورد اجماع اهل سنت و شیعیان است. و این حدیث از نظر صحت و تواتر و استحکام سند، به پایه ای رسیده است که نیازی به اثبات و تایید اشخاص ندارد. (الغدیر ج 1) - عبدالفتاح عبدالمقصود نویسنده و محقق مصری و استاد دانشگاه اسکندریه، می گوید: حدیث غدیر، بدون شک حقیقتی است که دستخوش باطل نمی شود، فروزان است، درخشان است، چون روشنایی روز و خود یکی از حقایق جوشنده الهام است که از سینه پیامبر جوشیده است... معنای مولا: پس از گذشت قرنها از روز غدیر، پس از آنکه در آن اجتماع عظیم همه حاضران از کلمه مولی در خطبه غرای پیامبر، امامت و اولویت و رهبری را درک کردند و در حضور پیامبر همه با علی بیعت کردند و پس از آنکه حسان بن ثابت، از این لفظ معنی پیشوایی را فهمید و در شعر خود سرود و پس از آنکه جمع فراوانی از علمای اهل سنت روز غدیر را روز نصب امام و تعیین خلیفه از سوی پیامبر اکرم دانسته و بدان تصریح کردند( الغدیر ج 1 از ص 391 به بعد) و پس از اعتراف عمر و ابوبکر و عثمان و معاویه و ... بدان واقعه تارخی و پس از اینها همه، یکی از متکلمین شبهه ای ایجاد کرد که مقصود از مولی، دوست و یاور و پسرعمو است! و جالب آنکه مامون عباسی به دانشمندان مجلس خود میگوید: این موضوع که به بچهای روا نیست نسبت داده شود، چطور به پیامبر نسبت میدهید که مرادش از مولی در آن هنگامه پهناور و با آنهمه مقدمات، پسر عمو و امثال آن باشد؟ و جالب آنکه اشکال کنندگان نه عرب بودهاند و نه حق قضاوت در لغت عرب داشتهاند.... علامه امینی درباره معنای مولی نیز با همان پژوهش پیگیری علمی ویژه خویش، نام بیش از 40 نفر از عالمان اهل سنت و واژهشناسان و مفسران سلف را نام برده است که مولی را به معنای اولی (اولی به تصرف و صاحب حق ولایت) دانسته اند از جمله آنها: 1- محمد بن سائب کلبی، مفسر نسابه 2- یحیی بن زیاد فرا، 3- ابو عبیده معمر بن مثنی بصری 4- ابوالحسن اخفش 5- ابوزید بن اوس 6- ابوالعباس ثعلب شیبانی 7- ابوبکر انباری 8- علی بن عیسی رمانی 9- ابوالحسن واحدی 10- حسین بن مسعود 11- ابوالبقا عکبری 12- جارالله زمخشری 13- علاءالدین خازن بغدادی 14-جلال الدین محلی شافعی 15- شهاب الدین خفاجی حنفی و ... شاعران غدیر : از دلایل مهم و روشن درباره معنای واژه مولی، فهم و کاربرد شاعران غدیر است. زیرا این شاعران بطور عمده از شخصیتهای برجسته و از پشتوانههای زبان و ادبیات عرب بودهاند. اینک نام شماری از آنها: 1- حسان بن ثابت انصاری 2- کمیت بن زید اسدی 3- سید حمیری 4- سفیان عبدی کوفی 5- ابو تمام طایی 6- دعبل خزاعی 7- ابن الرومی بغدادی 8- مفجع بصری 9- ابوالقاسم صنوبری حلبی 10- قاضی ابوالقاسم تنوخی 11- ابوالقاسم زاهی بغدادی 12- ابوفراس حمدانی 13- ابوالفتح کشاجم فلسطینی 14- ناشی صغیر بغدادی 15- ابن حجاج بغدادی 16- ابو حامد انطاکی 17- ابن حماد عبدی کوفی 18- ابوالعلاء سروی 19- شریف مرتضی علم الهدی 20- مهیار دیلمی بغدادی 21- شریف ابوالحسن رضی موسوی 21- ابوالعلای معری 22- ابن منیر طرابلسی 23- صفی الدین حلی 24- ابن جابر اندلسی و ... | |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( چهارشنبه 14/9/86 :: ساعت 11:54 صبح )
از آنجا که دوستان وبلاگ نویس اهل سنت ما، علاقه وافری به افسانه عبدالله بن سبا دارند و سعی می کنند که به هر نحو ممکن و با نادیده گرفتن روایات و احادیث فراوان، عشق و علاقه شیعیان را به خاندان نبوت صرفا ساخته و پرداخته یک یهودی بدانند، لازم دیدم که بخشی از کتاب استاد ارجمند آقای جعفر سبحانی را در این خصوص نقل بکنم. هر چند نادیده گرفتن احادیث و اشارات تاریخی از سوی برادران عزیز اهل سنت، دیگر به امری تکراری برای ما تبدیل شده است: شیعه در لغت، پیروان و یاوران یک شخص است و جمع آن شِیَع و اشیاع است و گفته مى شود: از او پیروى کرد، همچنان که گفته مى شود : با او موالات و همبستگى نمود. ابن فارس گفته است : شیعه دو معناى ریشه اى دارد، یکى بر یارى دلالت دارد و دیگرى بر پخش و گسترش. اینکه مى گویند فلانى وقتى بیرون رفت، دیگرى او را مشایعت کرد، از معناى اوّل است. سخنان دیگرى از فرهنگ نگاران همه به یک معنى اشاره دارد. نتیجه این که : «شیعه» جماعتى است که پیرو رییس خودند و اندیشه اى و احد دارند و در سایه این فکر مشترک، با هم یارى و معاضدت دارند. این، معناى لغوى شیعه است، امّا در اینجا معناى دوّم یعنى آنچه میان عالمان مصطلح است مهم است. وقتى شیعه گفته مى شود، مقصود از آن عبارت است از :1 کسى که دوستدار على(علیه السلام) و فرزندان اوست، به این اعتبار که آنان خاندان پیامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب ساخته است : بگو از شما براى رسالت، مزدى نمى خواهم، مگر مهرورزى نسبت به نزدیکانم. شیعه به این معنى، جز بر نواصب که دشمن على(علیه السلام) و خاندان اویند، به همه مسلمانان گفته مى شود. ریشه آن اندیشه (ناصبى گرى) به دوران معاویه بر مى گردد که پایه گذار دشنام به على(علیه السلام) بر فراز منبرها بود. جز آنان، همه مسلمانان اهل بیت پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) را احترام مى گذارند و دوست دارند و هر صبح و شام بر آنان درود مى فرستند. امام شافعى در شعر خود مى گوید :«اى اهل بیت پیامبر خدا، محبت شما واجبى از سوى خداوند است که در قرآن آن را فرو فرستاده است. در افتخار بزرگ شما همین بس که هر کس بر شما درود نفرستد، نمازش کامل نیست» 2 کسى که على(علیه السلام) را بر عثمان یا بر همه خلفا برترى مى دهد، با اعتقاد بر اینکه او چهارمین خلیفه است و دلیل مقدم دانستن او روایات فراوانى است که درباره فضایل و مناقب او از پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) نقل شده و اصحاب حدیث آن ها را در مجموعه هاى حدیثى خود آورده اند و این احادیث، انسان را وا مى دارد که باور کند آن حضرت برترین صحابه است. معتزله هاى بغداد و اندکى از اهل حدیث این عقیده را دارند. بسیارى از کسانى که در موضوع رجال و شرح حال و فرقه ها کتاب نوشته اند، بر مبناى همین اصطلاح، گروهى اندک از صحابه و بسیارى از تابعین را شیعه دانسته اند و آن را از اسباب ضعف شمرده اند و برترى خلفا را به على(علیه السلام) اصلى از اصول دین دانسته اند که از آن نمى توان گذشت، با اینکه امامت نزد اهل سنّت یکى از فروع است، تا چه رسد به درجات و رتبه خلفا که از اصول دین باشد؟!چه بسا بر کسانى که توجّهى به این اصطلاح ندارند، مسأله خلط مى شود و بین این دو معنى فرق نمى گذارند. ذهبى در «میزان الاعتدال» و «سیر اعلام النبلا» بیش از همه این اصطلاح را به کار مى برد و بعضى از تابعین و راویان حدیث را به «تشیّع» نسبت مى دهد با این وصف، مى خواهد به ضعف آنان اشاره کند. ابو عبدالله حاکم نیشابورى مثل معتزلیان بغداد به تشیع نسبت داده شده است و مقصود آن است که اینان، على(علیه السلام) را بر سایر خلفا برترى مى دهند، نه آنکه آن حضرت امامى باشد که خلافتش مورد نصّ است. 3 . کسى که از على(علیه السلام) و فرزندان او پیروى مى کند، به اعتبار این که آنان جانشینان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و پیشوایان مردم پس از اویند و آن حضرت ایشان را به فرمان خدا براى این مقام نصب کرده و نام ها و ویژگى هاى آنان را یاد کرده است. در اینجا شیعه به این معنى است و مشهور بوده که على(علیه السلام) وصىّ است و این از لقب هاى او گشته و شاعران در قصیده هایشان با همین عنوان از او یاد کرده اند. امام على(علیه السلام) در برخى خطبه هایش بر این معنى تأکید فرموده است، از جمله : «از این امّت هیچ کس با آل محمّد(صلى الله علیه وآله) مقایسه نمى شود و آنان که نعمت آل محمد(صلى الله علیه وآله) بر آنان جارى شده، هرگز با آنان برابر نیستند. آنان پایه دین وستون یقین اند.ویژگى هاى حق ولایت براى آنان است و وصایت و وراثت در این خاندان است» فشرده سخن اینکه این لفظ، شامل هر کس مى شود که به رهبرى امّت از سوى على(علیه السلام) پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) معتقد باشد و اینکه او جانشین پیامبر در همه امورى است که به او مربوط است، جز پیامبرى و نزول وحى. همه این ها بر اساس تصریح پیامبر(صلى الله علیه وآله) است. بنابراین پایه اصلى تشیّع، اعتقاد به وصایت و رهبرى با همه شؤون آن براى امام(علیه السلام) است. تشیع، اعتقاد به این است و جز این، چیزى پایه اصلى مفهوم تشیّع و محور اطلاق شیعه بر او نیست. بى شک، شیعه اندیشه هاى کلامى خاصى در زمینه اصول و فروع دارد که در برخى از آنها با دیگران مشترک اند و در برخى متفاوت، لیکن این اندیشه ها از نشانه هاى خاص آنان نیست، بلکه اصول و احکامى است که بر اساس آیات و روایات و عقل آنها را پذیرفته اند. بى شک از آنجا که پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرب اصیل است، این واژه را در معناى حقیقى آن (پیرو) به کار مى برد. وقتى آیه (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)(15) نازل شد، حضرت در حال حیات خویش پیروان على(علیه السلام) را شیعه توصیف کرد. به نقل محدثان و مفسّران، در روایات متعددى آمده است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)گروهى را که نسبت به على(علیه السلام) موالات و پیروى داشتند، خیر البریّه (بهترین انسان ها) نامید. برخى از این احادیث چنین است :1. ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل مى کند : نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودیم که على(علیه السلام)آمد. پیامبر فرمود : سوگند به آنکه جانم در دست اوست، این و پیروانش در قیامت، رستگارند. و آیه (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) نازل شد. از آن پس هرگاه على(علیه السلام) مى آمد، اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گفتند: (خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)(بهترین انسان ها) آمد. 2ابن عدى و ابن عساکر از ابو سعید روایت کرده اند که« علی علیه السلام خیرالبریه است» 3. ابن عدى از ابن عباس نقل مى کند: چون آیه(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)نازل شد، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود(خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) (بهترین انسان) تو و پیروان تو در روز قیامت هستید، هم از خدا راضى هستید، هم او از شما راضى است. 4ابن مردویه از على(علیه السلام) نقل مى کند که : پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) به من فرمود : آیا این سخن خدا را نشنیده اى که (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)؟ آنان، تو و پیروان تو هستید، وعدگاه من و شما کنار حوض است، آنگاه که امّت ها براى حسابرسى مى آیند، شما خوانده مى شوید. این ها بخشى از روایاتى است که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده و لفظ شیعه بر پیروان على(علیه السلام)اطلاق شده است. خواستاران تفصیل بیشتر به این منابع رجوع کنند : 1 ـ تفسیر طبرى، جزء آخر (تفسیر سوره بیّنه( 2 ـ الدرّ المنثور، ج6 ص 589 (تفسیر سوره بیّنه( این متون فراوان که بى نیاز از بررسى سندى است، نشان مى دهد که على(علیه السلام) در میان اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)، متمایز به این بود که شیعه و پیروانى دارد، با اوصاف و ویژگى هایى که در زمان پیامبر و پس از آن با این نشانه ها شناخته مى شوند. پیدایش مذهب شیعه تشیع، یک مسلک کلامى همچون اعتزال نیست، تا از آغاز و علل پیدایش آن بحث کنیم، از یکى از حوادث هم پدید نیامده است، مثل خوارج، بلکه تشیع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبرى اسلامى در قالب «وصایت» براى امام على(علیه السلام) و خاندان او. این، اساس وروح تشیع است. اعتقادات دیگر شیعه در اصول و فروع، نقشى در صدق تشیع به صورت اثبات و نفى ندارد. بناى تشیع بر همان عقیده به تداوم رهبرى اسلامى در قالب وصایت براى على(علیه السلام) است. این تفکّر، به دست مبارک پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حال حیاتش پى نهاده شد، گروهى از مهاجران و انصار نیز در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را پذیرفتند و پس از رحلت آن حضرت نیز بر همان عقیده باقى ماندند. گروهى دیگر از تابعین هم به آنان اقتدا کردند و اعتقاد به این اصل، از همان زمان هاى گذشته تا کنون تداوم یافته است. بنابراین، تشیع تاریخى جز تاریخ اسلام و مبدأیى جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشیع دو سوى یک حقیقت اند و دو همزادند که با هم به دنیا آمده اند. دلیل بر این حقیقت به نحو اختصار عبارت است از : أ . بیان فضایل على(ع) پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) در طول زندگى خویش بارها و در مناسبت هاى مختلف از فضایل و مناقب امام على(علیه السلام) و از رهبرى او براى امت اسلامى پس از پیامبر سخن گفته است و تاریخ مدوّن گواه این ادّعاست. اینگونه اشاره به فضایل آن حضرت، سبب شد تا در زمان پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) گروهى از اصحاب برگرد امام على(علیه السلام) فراهم آیند و از او به عنوان برترین الگو براى فضایل برجسته و مناقب نیک پیروى کنند. ب . حدیث آغاز دعوت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى هدایت مردم از بت پرستى به توحید بر انگیخته شد. ابتدا سال ها دعوت سرّى و تبلیغ پنهانى داشت، تا آنکه آیه(وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اْلأَقْرَبِینَ)(خویشاوندان نزدیک تر خود را بیم بده) نازل شد. پیامبر خدا چهره هاى سرشناس بنى هاشم را دعوت کرد و پیامبرى خویش را بر آنان عرضه نمود و فرمود: «کدام یک از شما به من ایمان مى آورید و در این هدف یاریم مى کنید، تا برادر، جانشین و وصّى من باشید؟» جز على(علیه السلام) کسى بر نخاست. دعوت خویش را دوباره و سه باره تکرار کرد، در هر بار کسى دعوتش را اجابت نمى کرد و تنها على(علیه السلام) بود که برمى خاست و آمادگى خویش را براى پشتیبانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) اعلام مى کرد. آنگاه پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «این، برادر، وصىّ و جانشین من در میان شماست، از او بشنوید و فرمانبردارى کنید» ج ـ حدیث منزلت تاریخ نگاران و راویان آورده اند : پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) همراه مردم به جنگ تبوک عزیمت کرد. على(علیه السلام) عرض کرد: من هم همراه شما بیایم؟ فرمود : نه. على(علیه السلام) گریست. پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)به او فرمود:«آیا نمى خواهى نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى باشى، جز اینکه پس از من پیامبرى نیست؟ سزاوار نیست من بروم، مگر آنکه تو جانشین من باشى. » استثناى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رساند که جز نبّوت، همه منصب هایى که هارون داشته است، براى على(علیه السلام) ثابت است. د . اعلان برائت از مشرکین چون آیاتى از سوره توبه نازل شد که در آن ها امان از مشرکان برداشته شده بود، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آن آیات را به ابو بکر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوى مکه فرستاد تا آنها را روز عید قربان به گوش مردم برساند. امّا جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و عرض کرد: «آنها را از سوى تو، جز خودت یا مردى از خاندانت ابلاغ نمى کند» و این سبب شد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از على(علیه السلام)بخواهد که این مسئوولیت را بر عهده گیرد و فرمود: «خود را به ابو بکر برسان و آیات را از دست او بگیر، و با آن ها عهد و پیمان مشرکان را به سویشان بیفکن» یعنى آیات برائت را بر مردمى که از اطراف حجاز مى آیند بخوان. هـ . مشارکت در مباهله چون مسیحیان نجران از پرداخت جزیه امتناع کردند، با پیامبر(صلى الله علیه وآله) توافق کردند که مباهله کنند. از سوى خدا فرمان انجام مباهله فرود آمد:(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبِینَ)( «بگو بیایید فراخوانیم فرزندانمان و فرزندانتان را، زنانمان و زنانتان را و خودمان وخودتان را پس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم» پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)على و فاطمه و حسن وحسین(علیهم السلام) را فراخواند و فرمود : «خدایا، اینان خاندان من اند» و در آن لحظه خطیر دیگران را شرکت نداد و به سوى دیگران روى نیاورد، گویا بر روى زمین کسانى جز آنان شایسته آمین گویى به دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبودند. و . حدیث غدیر حدیث غدیر از احادیث متواتر است که صحابه و تابعین در هر عصر و نسل آن را نقل کرده اند. اکنون در صدد ذکر منابع و اثبات تواتر آن نیستیم، بلکه مى خواهیم بگوییم آن حادثه مهم در تاریخ اسلام و سخن پیامبر بزرگوار(صلى الله علیه وآله) برفراز جهاز شتران که فرمود: «مَن کنت مَولاه فهذا على مولاه»(هر که را من مولا و سرپرست بودم، على مولاى اوست)، سبب شد که گروهى از مهاجران و انصار برگرد على(علیه السلام) به عنوان محور هدایت و رهبرى پس از پیامبر گرد آیند. حسّان بن ثابت، شاعر زمان پیامبر نیز سخن پیامبر را در شعر خود آورد. نتیجه بحث این حوادث مهم در زندگى على(علیه السلام) نشان مى دهد که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) او را به خاطر شایستگى ها و توانمندى هاى منحصر به فردش، انسانى شایسته رهبرى حکیمانه پس از رحلت خویش مى شناخت از همین رو، جمعى از مهاجران و انصار، به و یژه آنان که در دل کینه اى از او نداشتند، پیرو او شدند و این گروه با عنوان «شیعه على» شناخته شدند. بنابراین، تشیع همان اسلام و روى دیگرى از آن است و اشاره به یک اصل اسلامى دارد و آن اینکه رهبرى حکیمانه و هدایت علمى، با نصب پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) در وجود على(علیه السلام) متمرکز است. هر کس این حقیقت را درک کند، شیعه و پیرو على(علیه السلام) مى شود. آنان در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان شیعه على(علیه السلام) شناخته شدند و پس از وفات پیامبر هم بر همین باور باقى ماندند و گروه هایى از تابعین و تابعانِ تابعین پیرو آنان شدند تا به امروز. گروهى از مؤلفان نیز به این حقیقت تصریح کرده اند. نوبختى مى گوید : شیعه، پیروان على بن ابى طالب(علیه السلام) هستند که به «شیعه على» نامیده مى شوند، چه در زمان پیامبر و چه پس از او، و با پیوستگى به آن حضرت و عقیده به امامت او معروفند. ابو الحسن اشعرى گوید : از این رو به آنان «شیعه» گفته شده که پیرو على(علیه السلام)اند و او را بر اصحاب دیگر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) مقدم مى دارند. شهرستانى گوید : شیعه آنانند که به خصوص پیرو على اند و بر اساس نصّ و وصیت، معتقد به امامت و خلافت اویند. گرد آمدن عده اى از مهاجران و انصار ـ که خداوند دلشان را براى تقوا آزمود ـ پیرامون على(علیه السلام) پس از شنیدن این روایات برانگیزاننده و مشهور شدن جمعى به «شیعه على» در عصر رسالت، در پى آن توصیفاتى که درباره على(علیه السلام) بود، امرى طبیعى است و شگفت نیست که اسلام و تشیع، دو همزاد به شمار آیند که با هم زاده شدند و تا پایان جهان نیز با هم خواهند بود. پیشگامان تشیع در صدر اسلام روشن شد که عنصر اساسى تشیع، این عقیده است که رهبرى حکیمانه اسلامى در دو زمینه تعلیم و سیاست، منحصر در على(علیه السلام) و خاندان اوست. این اصل فراگیر میان شیعه، مانند ستون فقرات در میان مسایل اصولى دیگر است. براى آشنایى با پیشگامان تشیّع و معتقدان به این عقیده، نام شمارى از صحابه شیعه از بنى هاشم و دیگران را یاد مى کنیم: 1عبدالله بن عباس 2 . فضل بن عباس 3 . عبیدالله بن عباس 4 . قثم بن عباس 5 . عبدالرحمن بن عباس 6 . تمام بن عباس 7 . عقیل بن ابى طالب 8 . ابو سفیان بن حرث بن عبدالمطلب 9 . نوفل بن حرث 10 . عبدالله بن جعفر بن ابى طالب 11 . عون بن جعفر 12 . محمد بن جعفر 13 . ربیعة بن حرث بن عبدالمطلب 14 . طفیل بن حرث 15 . مغیرة بن نوفل بن حارث 16 . عبدالله بن حرث بن نوفل 17 عبدالله بن ابى سفیان بن حرث 18 . عباس بن ربیعه بن حرث 19 . عباس بن عتبة بن ابى لهب 20 . عبدالمطلب بن ربیعه بن حرث 21 . جعفر بن ابى سفیان بن حرث. اینان از نام آوران بنى هاشم اند. امّا از غیر بنى هاشم، نام گروهى از آنان از این قرار است : 22 . سلمان فارسى 23 . مقداد بن اسود 24 . ابو ذر غفارى 25 . عمار یاسر 26 . حذیفة بن یمان 27 . خزیمة بن ثابت 28 . ابو ایوب انصارى (مهمان کننده پیمامبر) 29 . ابو الهیثم مالک بن تیهان 30 . أبىّ بن کعب 31 . سعد بن عباده 32 . قیس بن سعد بن عباده 33 . عدىّ بن حاتم 34 . عبادة بن صامت 35 . بلال حبشى 36 . ابو رافع (غلام پیامبر) 37 . هاشم بن عتبه 38 . عثمان بن حنیف 40 . حکیم بن جبله عبدى 41 . خالد بن سعید بن عاص 42 . ابن الحصیب اسلمى 43 . هند بن ابى هاله تمیمى 44 . جعدة بن هبیره 45 . حجر بن عدى کندى 46 . عمرو بن حمق خزاعى 47 . جابر بن عبدالله انصارى 48 . محمد بن ابى بکر 49 . ابان بن سعید بن عاص 50 . زید بن صوحان عبدى. این پنجاه نفر صحابى، از طبقه اوّل شیعه اند. هر که خواهان زندگى نامه تفصیلى آنان و تشیع شان است، به کتاب هاى رجالى مراجعه کند، لیکن با چشمى باز و بصیرتى نافذ. در پایان ، سخن محمد کرد على را در کتابش «خطط الشام» مى آوریم که گفته است: در زمان پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) گروهى از بزرگان صحابه به موالات على(علیه السلام) شناخته مى شدند، مثل سلمان فارسى که مى گفت : با پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) بر این اساس بیعت کردیم که خیرخواه مسلمانان و پیرو امامت على بن ابى طالب(علیه السلام) و ولایت او باشیم. ومثل ابو سعید خدرى که مى گفت : مردم به پنج چیز مأمور شدند، به چهار تا عمل کردند و یکى را واگذاشتند. و چون از آن چهار تا سؤال شد، گفت : نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج. گفتند : پس آن یکى که رهایش کردند چه بود؟ گفت : ولایت على بن ابى طالب(علیه السلام) گفتند : آیا این هم همراه آن ها واجب است؟ گفت : آرى، این نیز با آن ها واجب است. ومثل ابو ذر غفارى، عمار یاسر، حذیفة بن یمان، خزیمة بن ثابت ذى الشهادتین، ابو ایوب انصارى، خالد بن سعید و قیس بن سعد بن عباد ه | |||||
|
| |||||
|
|
|||||
|
محمد علی ( سه شنبه 22/8/86 :: ساعت 9:8 عصر )
مطلب جامعی از مرحوم علامه عسکری در خصوص توسل به پیامبر اکرم (ص) از دیدگاه اهل سنت: الف - تبرک جستن به آثار پیامبر صلى الله علیه و آله : در همه کتب حدیثى با نقل متواتر آمده است که : صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله در زمان حیات ایشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار او تبرک مى جستند. چنان که پس از وفات ایشان نیز، این روش را ادامه دادند. برخى از دلایل ایشان چنین است : تبرک جستن به آب دهان پیامبر صلى الله علیه و آله در صحیح بخارى (1) از سهیل بن سعد روایت کند که رسول خدا صلى الله علیه و آله در جنگ خیبر فرمود: فردا این پرچم را به دست کسى خواهم داد که خداوند خیبر را به دست او مى گشاید، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا صلى الله علیه و آله دوستدار اویند. راوى گوید: مردم آن شب را به سختى سپرى کردند تا بدانند پرچم به دست کدامین آنها داده خواهد شد. بامدادان همگى به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و هر یک امید آن داشت که پرچم به او داده شود که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: على کجاست ؟ گفته شد: یا رسول خدا صلى الله علیه و آله او از درد چشمانش مى نالد. پیامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشید، بگونه اى که گویا دردى وجود نداشته است ... تا آخر حدیث .(2) این روایت در صحیح مسلم از قول سلمه بن اکوع چنین است : گوید: نزد على آمدم و او را که دچار درد چشم بود با خود مى کشیدم تا نزد رسول خدا خدایش آوردم . آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشید و پرچم را به دست او داد.(3) تبرک جستن به وضوى رسول خدا صلى لله علیه و آله : در صحیح بخارى از انس بن مالک روایت کند که گفت : وقت نماز عصر فرا رسید و مردم براى وضو به جستجوى آب پرداختند و آن را نیافتند. پیامبر صلى الله علیه و آله با ظرف وضو سررسید و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگیرند. ناگهان دیدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه مى جوشید و مردم تا آخرین نفر از آن وضو گرفتند. (4) و در روایت دیگرى از جابر بن عبدالله گوید:من با پیامبر صلى الله علیه و آله بودم که وقت نماز عصر فرا رسید و ما جز اندکى آب نداشتیم . آن را در ظرفى ریختند و نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آوردند. ایشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز کردند و فرمودند: وضو گیرندگان بشتابند که خداوند برکت افزاید. ناگهان دیدم آب از میان انگشتان آن حضرت مى جوشید تا آنگاه که مردم وضو گرفتند و نوشیدند، و این معجزه چنان در من اثر کرد که دیگر دچار تردید نگشتم و دانستم که این عین برکت است . به جابر گفتند: شما در آن روز چند نفر بودید؟ گفت : یک هزار و چهارصد نفر! و در روایت دیگرى ، پانصد نفر.(5) تبرک جستن به موى پیامبر صلى الله علیه و آله :مسلم در صحیح خود روایت مى کند که : رسول خدا صلى الله علیه و آله به منى آمد و پس از رمى جمرات و قربانى کردن ، سر خود را تراشید و آن را به مردمان داد. و در روایت دیگرى گوید: آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشیدن موها، آنها را به اباطلحه داد. رواى گوید: او نیز آنها را میان مردم تقسیم کرد. (6)و نیز از انس بن مالک روایت کند که گفت :رسول خدا صلى الله علیه و آله را دیدم که سر مى تراشید و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مویى که فروافتد در دست یکى از آنان قرار گیرد. (7)و در کتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن ولید گوید:خالد بن ولید که در نبرد با ایرانیان و رومیان نقش ویژه و برجسته اى داشت به هنگام فتح دمشق در شب کلاه ى که با آن مى جنگید، تار مویى از رسول خدا صلى الله علیه و آله از رسول خدا صلى الله علیه و آله را قرار داده بود که به برکت آن فتح و ظفر مى جست و همیشه پیروز بود.همچنین در شرح حال او در اصابه و مستدرک حاکم گویند:خالد بن ولید در نبرد یرموک شب کلاه خویش را گم کرد و دستور داد آن را بجویند. ابتدا آن را نیافتند، ولى دوباره جستجو کردند و آن را یافتند و دیدند شب کلاهى کهنه و مندرس است . خالد گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله در سالى عمره به جاى آورد و سر تراشید. مردمان به جمع آورى موهاى آن حضرت پرداختند و من در گرفتند موى پیشانى بر آنان سبقت گرفتم و آن را در این شب کلاه نهادم و اکنون در هیچ نبردى حاضر نمى شوم که این شب کلاه با من باشد مگر آنکه پیروزى نصیب من مى گردد. (8)و در صحیح بخارى روایت کند که : تارهاى از موى پیامبر صلى الله علیه و آله نزد ام سلمه زوجه رسول خدا صلى الله علیه و آله بود که هرگاه کسى را چشم زخمى مى رسید ظرف آبى خدمت ایشان مى فرستاد تا آن موها را در آن فرو کند و آسیب دیده را شفا بخشد.(9)عبیده گوید: اگر یک تار موى پیامبر نزد من باشد از همه دنیا و هر چه در آن است نزد من محبوب تر است . (10) تبرک جستن به لباس پیامبر صلى الله علیه و آله : عبدالله خادم اسماء دختر ابوبکر گوید: بانوى من اسماء جبه و روپوش بلندى با نشان هاى سبز به من نشان داد و گفت : این جبه را رسول خدا صلى الله علیه و آله مى پوشید و ما آن را مى شوییم و از آن شفا مى گیریم . (11)و در صحیح مسلم گوید: این جبه رسول خدا صلى الله علیه و آله است . سپس جبه اى بلند و خسروانه بیرون آورد که جادکمه ها و چاکهاى آن از حریر و دیباج بود و گفت : این جبه نزد عایشه بود تا از دنیا رفت و پس از او به من رسید. پیامبر صلى الله علیه و آله آن را مى پوشید و ما آن را مى شوییم تا بیماران به وسیله آن بهبود یابند.(12) تبرک جستن به تیر و پیکان پیامبر صلى الله علیه و آله :بخارى درباره صلح حدیبیه روایت کرده و گوید:رسول خدا صلى الله علیه و آله با سپاهیان خود در انتهاى حدیبیه بر سر چاهى کم آب فرود آمدند مردم به سوى آن شتافتند و با سرعت آب آن را کشیدند و اندکى بعد از تشنگى به رسول خدا صلى الله علیه و آله شکوه کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله تیرى از تیردان خود بیرون کشید و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پیوسته جوشید و آنان را سیراب کرد تا از آنجا کوچ کردند.(13)تبرک جستن به جاى دست پیامبر صلى الله علیه و آله : در کتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روایتى است که فشرده آن چنین است :حنظله گوید: جد من مرا خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله برد و گفت : من پسرانى بزرگ و کوچک دارم که این کوچکترین آنهاست . براى او دعا بفرمایید. پیامبر صلى الله علیه و آله دستى بر سر او کشید و فرمود: خداوند سعادتت افزاید. یا: او سعادتمند است . راوى گوید:با چشم خود دیدم که بیماران صورت باد کرده یا حیوانات پستان ورم کرده از نزد حنظله مى آوردند و او بر دست خود آب دهان مى زد و با بسم الله آن را به سر خود مى کشید و مى گفت : این جاى دست رسول خدا صلى الله علیه و آله است . سپس محل ورم کرده را مسح مى کرد و به گفته راوى ، ورم برطرف مى شد.(14) و در عبارت اصابه آمده است :حنظله بسم الله مى گفت و دستش را بر سر خود که جاى دست رسول خدا صلى الله علیه و آله بود مى نهاد و آن را مسح مى کرد و سپس بر محل ورم کرده مى کشید و آماس آن بر طرف مى شد. بارى ، برکت و فرخندگى همچون نور خورشید و عطر شکوفه از رسول خدا صلى الله علیه و آله به اطراف او پراکنده مى شد؛ و در کودکى و بزرگى ، در سفر و حضر، در شب و روز، هیچ گاه از آن حضرت جدا نگردید. چه آنگاه که در خیمه حلیمه سعدیه مادر رضاى خود بود، و چه در سفر شام براى تجارت ، یا در خیمه ام معبد در حال هجرت ، یا در مدینه در کسوت قیادت و رهبرى و حکومت . و بدیهى است که آنچه را ما در اینجا آوردیم نمونه اى از انواع است و ما هرگز درصدد آمار و احصاء نبوده ایم . زیرا، احصاى همه در توان هیچ پژوهشگرى نگنجد. و آنچه بیان شد براى دارندگان قلب سلیم و گوش شنوا و دل آگاه بسنده باشد.در بخش بعد موضوع شفاعت خواهى و وسیله قرار دادن پیامبر صلى الله علیه و آله به درگاه خداى متعال را بررسى کرده و سپس - به یارى خدا - به منشاء اختلاف درباره ویژگیها و امتیازات رسول خدا صلى الله علیه و آله بر سایر مردمان مى پردازیم . ب - وسیله قرار دادن پیامبر صلى الله علیه و آله نزد خدا وتوسل به آن حضرت :معتقدان به جواز و مشروعیت توسل به رسول خدا صلى الله علیه و آله و وسیله قرار دادن آن حضرت به درگاه خداوند متعال در همه دورانها، مى گویند:این گونه توسل پیش از خلقت رسول خدا صلى الله علیه و آله و در زمان حیات و بعد از وفات آن حضرت با رضاى الهى انجام گرفته است و همچنان تا روز قیامت نیز، به دلایل زیر، ادامه مى یابد: نخست - توسل به رسول خدا صلى الله علیه و آله قبل از خلقت : گروهى از راویان حدیث از جمله حاکم نیشابورى در کتاب مستدرک خود از قول عمر بن خطاب روایت کنند که ، آدم هنگامى که دچار آن لغزش گردید، عرض کرد: پروردگار! از تو مى خواهم که به حق محمد و آل محمد مرا ببخشى . خداوند سبحان فرمود: اى آدم ! تو محمد را چگونه شناختى در حالى که من هنوز او را نیافریده ام ؟عرض کرد: پروردگارا! هنگامى که مرا به دست قدرت خود آفریدى ، و از روح خودت در من دمیدى ، سر که برداشتم دیدم بر ستونهاى عرش نوشته شده : الا الله الا الله محمد رسول خدا الله . پس دانستم که تو نام کسى جز محبوب ترین آفریده ات را کنار نام خود قرار نمى دهى خداوند فرمود: راست گفتى اى آدم ! او محبوب ترین آفریده هاى من است . مرا به حق او بخوان که تو را بخشیدم . و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم .این حدیث را طبرانى نیز در کتاب خود آورده و بر آن افزوده : و او آخرین پیامبر نسل توست .(15)و در تفسیر این آیه شریفه :و لما جاء هم کتاب من عندالله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جاء هم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله على الکافرین (16)و هنگامى که از سوى خدا کتابى به سویشان آمد که تصدیق کننده کتاب آنان است ، و آنها خود پیش از این - به نام آورنده آن - بر کفار پیروزى مى جستند. حال که همان شناساى ایشان به سویشان آمده به آن کافر شدند. پس لعنت خدا بر کافران باد.محدثان و مفسران در تفسیر این آیه روایت کرده اند که : یهود مدینه و خیبر پیش از بعثت هرگاه با همسایگان عرب و مشرک خود از قبیله اوس و خزرج و غیر ایشان ، مى جنگیدند، به نام رسول خدا صلى الله علیه و آله که در تورات یافته بودند بر آنان پیروزى مى جستند و پیروز مى شدند و علیه کفار دعا مى کردند و مى گفتند: پروردگارا! به حق نبى امى از تو مى خواهیم که ما را بر آنها پیروز گردانى . یا مى گفتند: پروردگارا! به نام نبى خودت ما را بر آنها پیروز گردان . (17)اما هنگامى که کتاب خداوندى ، قرآن کریم و تصدیق کننده تورات و انجیل به وسیله کسى که او را به خوبى و بى تردید مى شناختند، یعنى محمد، به سویشان آمد، بدان کافر شدند، زیرا او از بنى اسرائیل نبود.(18)دوم - توسل به پیامبر صلى الله علیه و آله در حال حیات : احمد بن حنبل ، ترمذى ، ابن ماجه و بیهقى از عثمان بن حنیف روایت کنند که :مردى نابینا خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد. پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: اگر خواستى دعا مى کنم ، و اگر بخواهى صبر مى کنى که براى تو بهتر است .عرض کرد: دعا بفرمایید. پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: وضو بگیر، وضوى نیکو و این دعا را بخوان :اللهم انى اسالک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبى الرحمه . یا محمد انى توجهت بک الى ربى فى جاجتى لتقضى لى . اللهم شفعه فى . پروردگارا! من به وسیله پیامبرت محمد پیامبر رحمت ، به سوى تو مى آیم و از تو درخواست مى کنم . اى محمد! من براى درخواست جاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا خواسته ام برآورده گردد. خداوندا! او را شفیع و وسیله من قرار ده . (19)این روایت را بیهقى و ترمذى صحیح السند دانسته اند. سوم - توسل به پیامبر صلى الله علیه و آله بعد از وفات : طبرانى در معجم الکبیر از عثمان بن حنیف روایت کند که :مردى براى نیاز خویش نزد عثمان بن عفان آمد و شد مى کرد ولى عثمان به او و خواسته او توجهى نشان نمى داد. آن مرد ابن حنیف را دید و از وضع موجود شکوه کرد.عثمان بن حنیف به او گفت : به وضو خانه برو وضو بگیر. سپس به مسجد در آى و دو رکعت نماز بگزار و بگو:اللهم انى اسالک و اتوجه الیک بنبینا محمد نبى الرحمه . یا محمد انى اتوجه بک الى ربى لتقضى جاجتى . و تذکر حاجتک . پروردگارا! من به وسیله پیامبرمان محمد پیامبر رحمت ، به سوى تو مى آیم و از تو درخواست مى کنم . اى محمد! من براى رفتن به سوى خدا نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا حاجتم برآورده گردد. سپس خواسته ات را یادآور مى شوى . آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد. سپس به در خانه عثمان بن عفان آمد که ناگهان دربان خانه نزد او آمد و دستش را گرفت و وارد مجلس عثمان کرد. او نیز وى را روى زیرانداز کنار خود نشانید و گفت : خواسته ات چیست ؟ او خواسته اش را بیان کرد و وى آن را برآورده ساخت .سپس به او گفت : تو تا این ساعت نیازت را یادآور نشده بودى . و گفت : هر نیاز و حاجت دیگرى که دارى بیان کن . (20) ج - توسل به قبر پیامبر صلى الله علیه و آله : در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبدالله روایت کنند که گفت :مردم مدینه دچار قحطى شدید شدند و به عایشه شکوه کردند. عایشه گفت : به سوى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله بروید و دریچه اى از آن به سوى آسمان باز کنید تا میان قبر و آسمان سقفى نباشد.راوى گوید: چنین کردند. پس از آن ، چنان بارانى بر ما بارید که گیاهان روییدند و شتران فربه شدند.(21)د - توسل به عباس عموى پیامبر صلى الله علیه و آله : در صحیح بخارى است که :عمر بن خطاب هر گاه قحطى مى شد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار مى داد و مى گفت :اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا، و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا قال فیسقون . پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پیامبرمان به سوى تو مى آمدیم و تو بارانمان مى دادى و سیرابمان مى کردى . و اکنون با توسل به عموى پیامبرمان به سوى تو مى آییم . پس ، بارانمان ده و سیرابمان کن .راوى گوید: پس از آن باران مى بارید و سیراب مى شدند. (22) ه - توسل به لباس پیامبر صلى الله علیه و آله براى کاستن از فشار قبر: در کنز العمال ، استیعاب ، اسدالغابه و اصابه در شرح حال فاطمه بنت اسد از ابن عباس روایت کنند که گفت : هنگامى که فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤ منین علیه السلام ، على بن ابى طالب - علیه السلام - وفات کرد، رسول خدا صلى الله علیه و آله پیراهن خود را بر او پوشانید و در قبر وى در کنار او خوابید.حاضران با تعجب گفتند: آنچه را که با این جنازه انجام دادى ، تا به حال از شما ندیده بودیم ! فرمود: این براى آن است که هیچ کس - بعد از ابى طالب - نسبت به من نیکوکارتر از او نبوده است . من پیراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه هاى بهشتى بپوشد، و در قبر با او خوابیدم تا از فشار قبر در امان باشد. (23)و در طبقات ابن سعد از سهل بن سعد روایت کند که گفت : زنى با عبایى بافته شده حاشیه دار خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و گفت : یا رسول خدا صلى الله علیه و آله ! من این عبا را با دست خود بافته و آن را آورده ام که بر شما بپوشانم . راوى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله که بدان نیاز داشت ، آن را پذیرفت و پوشش خود قرار داد و روزى که با آن در جمع ما آمده بود، فلان بن فلان آن را برانداز کرد و گفت : یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! این عبا چقدر نیکوست ! آن را بر من بپوشان ! فرمود: باشد. پس ، تا آنجا که خدا خواست در آن مجلس نشست و سپس مراجعت فرمود و چون به منزل رسید، آن را پیچید و نزد او فرستاد. مردم به او گفتند: کار خوبى نکردى ، رسول خدا صلى الله علیه و آله چون به آن نیاز داشت آن پذیرفت و تو که مى دانستى پیامبر هیچ سائلى را رد نمى کند آن را از او درخواست کردى ! آن مرد گفت : به خدا سوگند، آن را براى پوشیدن بر خود نخواستم ، بلکه او را از پیامبر صلى الله علیه و آله درخواست کردم تا کفن روز مرگم باشد. سهل گوید: آن عبا روز مرگ کفن او بود.(24)
| |||||
|
| |||||
|
|
لیست کل یادداشت های این وبلاگ |
||||
|
| |||||